پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی

در این قسمت از بخش دوم یادگیری اصطلاحات انگلیسی قرار بر این است که پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی، اصطلاحات انگلیسی اعضای بدن و اصطلاحات انگلیسی طبیعت را با مثال و توضیح هر کدام باهم یاد بگیریم.

Grain of salt

. درک چیزی که احتمالا نادرست است

مثال: government often pull numbers with a grain of salt

Jump the gun

. کاری را بدون فکر و سریع انجام دادن

مثال: FIFA jumped the gun and announce the winners creating a lot of confusion

Like a Dutch uncle

. کسی که صریحا و بدون خجالت از چیزی یا شخصی انتقاد می کند

مثال: He got angry a spoke like a Dutch uncle. I fell treble

To come out flat footed

. ناآماده

مثال: they were up all night so that they come out flat footed to the game

By hook or by crook

. یکی دیگر از پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی این اصطلاح است که به معنی هرطوری شده، چیزی که باید در هرصورت انجام شود

مثال: The president nominee wanted to win the election by hook or by crook

Someone else’s shoes

. توضیحی استعاره به معنی درک تجربیات و مشکلات شخص دیگر

مثال:  don’t criticize anyone before you in their shoes

Peas in a pod

. این عبارت در مواقعی بکار می رود که دونفر رفتار و کردارشان شبیه به هم باشد

مثال:  these twin are two peas in a pod

Tied down

. به معنی وابستگی به شخص، کار یا تعهد

مثال: I’m not ready to get married since I don’t want to be tied down

Spread too thin

. این اصطلاح هنگامی به کار می برود که شخصی وظایفی بیش از زمان و توانش به عهده دارد

مثال: they tell me to do all the thing at work, I’m already spread too thin

Pulling my leg

. هنگامی که شخصی سربه سر شخص دیگری می گذارد

مثال: I know you hided my shoes. Stop pulling my leg

Toe the line

. به معنی سپردن وظیفه ای یکسان و در یک سطح به صورت کلی به گروهی خاص، همه را به یک چشم دیدن

مثال: He got fired since he couldn’t toe the line

اصطلاحات انگلیسی اعضای بدن

پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی اعضای بدن

منظور از اصطلاحات انگلیسی اعضای بدن آن دسته از اصطلاحاتی است که به نحوی از اعضای بدن در ساختارشان استفاده کرده اند.

Rule of thumb

. این اصطلاح به معنی قانون نانوشته است.

مثال: As a rule of thumb, you should wake up early in the morning

Keep your chine up

. آیا خیرا بحث شدیدی با دوستانتان داشته داشته اید؟ یا آزمون نهایی انگلیسی تان را خراب کرده اید؟ یا شاید کارتان را از دست داده اید؟ اگر جواب این سوالات بله باشد ممکن است کمی احاساس سرخوردگی کنید.

در این مواقع، دوستان صمیمی تان ممکن است از اصطلاح keep your chin up استفاده کنند که به در اصطلاح فارسی معادل “سرتو بالا بگیر” است.

مثال: Keep your chine up man, it’s nothing yet

Find your feet

. آیا در واقعیت امکان دارد کسی پاهایش را گم کند؟ امکان ندارد! اگر شخصی موقعیت جدیدی را تجربه کند یا به موقعیت های جدید عادت کرده و خود را با آن وفق دهد به اصطلاح find his/her feet شده است که به معنای عادت کردن به محیط جدید است.

مثال: I’m not find my feet in this neighborhood

اصطلاحات غذایی انگلیسی

Spice things up

. این اصطلاح به معنی جذاب و هیجان انگیزتر کردن چیزها و موضوعات است.

مثال: Instead of just buying her a birthday gift, you could spice things up by taking her out

Cool as a cucumber

. خیار مزه تازگی می دهد و مذاق شما را سرد می کند. پس اگر شما cool as a cucumber باشید به این معناست که بسیار آدم آرام و متین هستید.

مثال: Look at him, he’s cool as cucumber

Bring home the bacon

. این اصطلاح به معنی پول درآوردن و درآمد داشتن است.

مثال: After his father death, he brings home the bacon

In hot water

. وقتی کسی in hot water باشد، در شرایط بدی است و مشکلی جدی دارد.

مثال: He has been in hot water since he lost his fiancé

Compare apples and orange

. سیب و نارنگی هم از نظر رنگ و هم مزه باهم تفاوت دارند و نمی توان آنها را باهم مقایسه کرد. پس این اصطلاح به معنی مقایسه دو چیزی است که هیچ شباهتی به هم ندارد و مقایسه کردن آنها سخت است.

مثال: I’m not sure which I hate the most, lying or arrogance

Come on, you could not compare this two, it’s like apples and oranges

Not one’s cup of tea

. اگر چیزی not your cup of tea باشد به این معنی است که نه تنها به آن علاقه ای ندارید بلکه در انجام دادنش هم خوب عمل نمی کنید.

مثال: Basketball is really not my cup of tea, I prefer football

Eat like a bird

. یک پرنده چقدر غذا می خورد؟ مطمئنا مقدار زیادی نیست، این اصطلاح به معنی کم غذا خوردن یا اندازه گونجشک خوردن است و متضاد اصطلاح eat like a horse است.

مثال: Don’t bother yourself for dinner, I eat like a bird

Butter (someone) up

. این اصطلاح به معنی خوشحال و راضی کردن شخصی برای بدست آوردن دل اوست. این اصطلاح را می توان به دو صورت butter (someone) up و butter up (someone) بکار برد.

مثال: Look at Ali! He’s trying to butter her up

Food for thought

. این اصطلاح اشاره به موضوعی دارند که باید درباره آن دقیق و با حوصله فکر کرد.

مثال: Changing my job is a food for thought

Smart cookie

. معنای این اصطلاح را از معنای ظاهری کلمات هم می توان فهمید که به دلالت بر شخص باهوش دارد.

مثال: Learning English for him is like a piece of cake, he is a smart cookie

Packed like sardines

. این اصطلاح دلالت بر مکان یا موقعیتی دارد که بسیار شلوغ است.

مثال: Last night, Azadi stadium was packed like sardines

Spill the beans

. این اصطلاح را می توان معادل نخود در دهانش خیس نمی خورد در زبان فارسی دانست که به معنای بازگو کردن غیر ارادی و ناگهانی اطلاعاتی است که نباید آن را بازگو می کردید.

مثال: He spilled the bean and tell him our plan for his birthday

Bad apple

. سبد پر از سیبی را تصور کنید که یک سیب در آن پوسیده باشد. این تصویر به درک بهتر اصطلاح bad apple کمک می کند. این اصطلاح به معنای کسی است که مشکل ساز بوده و تاثیر بدی بر دیگران می گذارد و می توان آن را معادل تقریبی رفیق ناباب دانست.

مثال: He always be a bad apple for his friends

Bread and butter

. نون و کره یکی از غذاهای اصلی است بنابراین این اصطلاح به معنای کاری است که درآمد اصلی تان از آن است یا همان کار اصلی است.

مثال: Fishing is the bread and butter of Guilanian people

Buy a lemon

. این اصطلاح به معنای خریدن چیزی است (معمولا وسیله نقلیه) که به خوبی کار نکرده و ارزش خرید نداشته است.

مثال: Chinese cars are so luxury but there is no way of knowing you buy a lemon

A hard nut to crack

. این اصطلاح اشاره به اشخاصی دارد سر و کله زدن با آنها و شناختنشان سخت است.

مثال: I tried to make a friend with all of my classmate but some of them are hard nuts to crack

Have a sweet tooth

. شخصی که در فرهنگ انگلیسی به خوردن شیرینی جات و غذاهای شیرین علاقه زیادی دارد به اصطلاح sweet tooth است.

مثال: I have a sweet tooth. I could never eat chocolate after lunch

اصطلاحات انگلیسی طبیعت

پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی طبیعت

منظور از اصطلاحات انگلیسی طبیعیت اصطلاحاتی است به نحوی از عناصر طبیعت مثل آب، خاک، هوا و آتش و هم چنین متعلقات آنها استفاده کرده است. با ما همراه باشید تا با پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی طبیعت آشنا شوید.

Under the weather

. این اصطلاح به معنی خوب نبودن حالتان است که ناشی جدی نبوده و به زودی خوب می شود که معادل اصطلاح فارسی “دل گرفتن” است.

مثال:

What’s wrong with him

I don’t know but I think he’s a little under a weather

A storm is brewing

. یکی دیگر از اصطلاحات انگلیسی طبیعیت a storm is brewing است که به معنی مشکل یا ناراحتی است که قریب الوقوع باشد.

مثال: She decided to marry even though all they’ve been lately arguing. I could sense a storm is brewing

Calm before storm

. معادل دقیقی برای اصطلاح فارسی آرامش قبل از طوفان است.

مثال: the quietness of his house made me so nervous since he knew that it was just the calm before storm

chasing rainbow

. به معنی دنبال رویاها رفتن و تلاش براس انجام کاری است که انجام و موفقیت در آن نامحتمل به نظر می رسد.

مثال: He insists to be a pianist but he never play good enough, I think he is chasing rainbow

Rain or shine

. برای نشان دادن چیزی بکار می رود که حتما اتفاق خواهد افتاد و به اصطلاح کنایه از دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد است.

مثال: I will marry you, rain or shine

A rising tide lifts all boat

. هنگامی شرایط مالی خوب باشد همه مردم می توانند از آن بهره ببرند. این اصطلاح معادل اصطلاح فارسی “سفره ای پهن” است.

مثال: Everyone invest in this company, a rising tide lifts all boats

Get into the deep water

. به معنی مشکل داشتن که بسیار شبیه به اصطلاح in hot water است.

مثال: He is accused for robbery. I think he got into the deep water

Pour oil on troubled waters

. این اصطلاح به معنی ارتباط دوستانه برقرار کردن و آشتی با کسی است که با او بحث کرده اید.

مثال: I got Ali and his wife together and poured oil on the troubled water

Make waves

. به معنی مشکل آفریدن یا بدتر کردن اوضاع

مثال: He likes to make waves with her argument

Go with the flow

. این اصطلاح به معنی بی خیال بودن و کنار آمدن با هرچه پیش آید است و در اصطلاح فارسی معادل هرچه پیش آید خوش آید خواهد بود.

مثال: He never gets depressed since he always goes with the flow

Lost the sea

. به معنی گیج شدن و مطمئن نبودن درباره موضوعی خاص است.

مثال: I am lost at sea with this new team tactic

Grain ground

. به معنی معروف شدن و پیشرفت کردن است.

مثال: Cristiano Ronaldo suddenly grains ground in recent years

Salt of the earth

. به معنی خوب و صادق بودن است.

مثال: My brother is the salt of the earth, he never lies

Bury your head in the sand

. این اصطلاح یکی از ملموس ترین اصطلاحات انگلیسی طبیعت است که معادل دقیقی برای اصطلاح فارسی “سرش یا مثل کبک زیر برف کرده” است و کنایه از تلاش برای اجتناب یا قبول کردن شرایط موجود با وانمود کردن اینکه هیچ اتفاقی نیافتاده است می باشد.

مثال: don’t bury your head in the sand you are not a successful man

Let the dust settle

. یکی دیگر از اصطلاحات انگلیسی طبیعت این اصطلاح است که معادل دقیقی برای اصطلاح فارسی “آب از آسیا افتادن” است که کنایه از دست نگه داشتن از کاری برای آرام تر شدن اوضاع می باشد.

مثال: Let the dust settle then argue with him about his job again

Clear as mud

. به معنی کثیف بودن بیش از حد یا غیرقابل فهم بودن است.

مثال: He is a great doctor but sometimes his explanations are clear as mud

as cold as stone

. کنایه از کوه یخ بودن در زبان فارسی است که به معنی بی احساس و بی روح بودن است.

مثال: He is as cold as stone, last night he saw a dead child in the street and didn’t cry at all

Beat around the bush

. به معنی طفره رفتن برای گفتن مقصود اصلی حرفی است که معمولا خجالت آور است.

مثال: He wanted to propose me but never stops beating around the bush until I said it’s enough I know

به یاد داشته باشید که یادگیری اصطلاحات انگلیسی نیاز به زمان و حوصله ای زیادی دارد.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *